با درود
قالب وبلاگم مشکل پیدا کرده به زودی برطرف خواهد شد.
سـرافــرازی فــر و فــرهنگ ایــــران
بــــود آرزویـــــــم بـــود آرمـــــــــانـم
بـه گوش دل و جـان از ایـران شنیدم
کـه مـن چـشم بـر راه نسل جــوانـم
بـه خـاک اهـــورایی و پــاک ایــــران
مـبـــادا بـــر آن از انـیــــران زیــــانـم
خــدایــــا نـگهــدار ایـن بـــوم و بـــر را
بـمـان جــــاودان مـیـــهن جـــــاودانـم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
۲ اردیبــهشت ، خجـستــه جــشن بـــزرگ
اردیـبــهشتـگــان![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بـر همــه میــهن پـرستـــان نـــژاده
همــایـون بــاد
جشن اردیبهشتگان ، جشن راستی .
سومین روز از ماه ایرانیان باستان ( نیاکان زرتشتی ما ) اردیبهشت
نام دارد. که این روز در گاهشمار خورشیدی جلالی در روز ۲
اردیبهشت جای می گیرد.
اردیبهشت از ریشه اوستایی " اشاوهیشتا " به چم " بهترین راستی"
است .
باشد که همواره از پیروان اشا ( راستی و نظم و هنجار ) باشیم.
جناب آقای وحیــد از کیاکلای بــابــل:
چندی پیش برایم چنین نوشته بودید:
( سلام خدمت دوست عزیز
میخواستم بگم تا اونجایی که من میدونم دینه سر برای
کیاکلاست و با بابل خیلی فاصله
داره . کیاکلا خودش شهر شده و عیبه که ما خودمون رو بابلی
بخونیم .
از یک کیاکلایی...... )
پاسخ این جانب به شما:
درود وحید جان
من اهل روستایی به نام کاسمان کلا از توابع شهر
گتاب شهرستان بابل هستم و اصلیت من بر می گرده
به روستای دینه سر ( دونه سر ) بابل که 2 کیلومتر با
روستای کنونی ما فاصله داره. ما در ساری و در لرستان
هم دینه سر داریم و این دلیل نمی شه که من اونجایی
هم باشم.
همه جای تپورستان باستانی بزرگ سرزمین مادری من
است و به این ویژه گی می بالم.
من اهل روستای کاسمان کلا هستم و نام خانوادگی من
دینه سری است.
دینه سر یا به صورت درستش دونه سر جاده پهلوان
حبیبی بابل واقع در جنوب بابل.
شهر من بابل است. همان مه میترا ، مامتیر یا بارفروش
باستانی .
من یک روستازاده ام و همواره به خود می بالم . یک
ایرانی نژاده از تپورستان باستانی. از سرزمینی که
نامش لرزه بر تن اعراب تازی می انداخت.
امیدوارم برایتان روشن شده باشد.
لا تعجیـــل یــا اخــــی!!!
من مهــــرداد از سرزمین مــازیـــار هستم.
آریــایی ها :
مردمانی سخت کوش و بسیار باهوش که خود را
آریا به چم ( معنی ) : نـــژاده ( اصیل ) نامیدند.
مردمانی که در درازای پیشینه ( در طول تاریخ ) سرآمد مردم
روزگار خویش بودند. آنها سرزمین نازنین خود را ایران نامیدند
به چم: سرزمین نژاده ها
مردمانی سختکوش که از راه دامپروری و کشاورزی روز را به
شب می رساندند. بسیار دوستدار زیست بوم ( محیط زیست )
پیرامون خود بودند و از اینرو به جانداران و گیاهان بسیار ارج
می نهادند.
آنها پایه گذار فرهنگ و شهریگری ( تمدن ) نخستین هازمان
پیشینه بشری بودند. ( تمدن جیرفت کرمان )
هنگامی که در بیش از ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد جراحی
جمجمه سر داشتند آن هم بدون کوچکترین ایرادی.
هنگامی که سیستم کانال کشی زیرزمینی فاضلاب داشتند
هنگامی که چشم مصنوعی ساختند و به کار می بردند.
کجا بودند این نویسندگان روسی و آمریکایی و یونانی که
بگویند اینان دروغی بیش نیست.
آری از کمتر از صد سال پیش تا کنون که نخستین باستان شناسان
فرانسوی و آلمانی برای زیر و رو کردن بر جای مانده های باستانی
ما به شوش و پارسه ( تخت جمشید ) آمدند و با گزارشاتی که
به کشور خویش می فرستادند ، باختری ها ( غربی ها ) باید
می پذیرفتند که این مردم و این خاک از دیرباز تا کنون بهترین
و پربارترین هستند .
آری اروپاییان از پیدایش یافته های باستانی شوش و پارسه
و سیلک و مارلیک و حسنلو و بسیاری جاهای دیگر پی بردند
که این خاک چیز دیگریست و مانند آن یافت نمی شود.
از اینجا بود که به فرهنگ و داشته های باستانی ما حسد
ورزیدند و همواره تلاش نمودند تا ما را جدا از آنچه که هستیم
به خود ما و جهانیان بشناسانند.
تا اینکه داستان خنده دار و بی ریشه کوچ آریایی ها را ساختند.
مانند فیلم ۳۰۰.
نویسندگان روسی همچون میخائیل میخایلوویچ دیاکونوف و بسیاری
دیگر از اروپایی ها نوشتند که آریایی ها از سرزمین های یخبندان
و بی آب و علف جنوب روسیه از ۳۰۰۰ سال پیش به سوی
فلات ایران کوچ کردند. و گروهی دیگر از آنان به هند و اروپا رفتند.
این نویسندگان کوشیدند تا زادگاه و خواستگاه نخستین ایرانی ها
را سرزمینی از اروپا که روسیه است نام ببرند تا این افتخار و
بزرگی از آن آنان شود.
حال پاسخ و پرسش من به نام کسی که از سال ۷۶ تا کنون
که ۱۳ سال است شب و روز از فرهنگ ، دین و پیشینه ( تاریخ )
ایران باستان و یونان و روم خوانده ام و بسیار بسیار هم خوانده ام
و در این راه با هر نویسنده سرشناس و ناشناس و هر پروفسوری
که از دانشگاه های سوربن ،شیکاگو ،پنسیلوانیا ،هاروارد و ...
آمدند و نوشتند شناخت بسیار دارم این است که:
۱- چگونه می شود مردمانی که تنها راه درآمدشان از راه
دامداری و کشاورزیست در سرزمین بسیار سرد و بی آب و علف
جنوب روسیه زندگی کنند ( تا پیش از ۳۰۰۰ سال پیش )
و اگر آریایی ها نخست در آنجا زندگی می کردند چرا تا کنون
هیچ برجای مانده ای ( آثاری ) از زندگی نخستین آنها در آن
سرزمین یافت نشده است در حالیکه از بیش از ۷۰۰۰ سال
پیش تا کنون در این خاک پرگهر ( ایران ) بسیار یافت شده است
که نشانگر زندگی گونه های گوناگون بومی آریایی ها در این
سرزمین است.
۲- از ریشه نام های مردمان آریایی پیداست که ریشه ایرانی
دارند . چرا که همواره همه مردمان نام های خود را از فرهنگ
و آداب و آیین و از زیست بوم پیرامون خود وام می گیرند.
از جانداران ، گیاهان ،ایزدان و ...
مانند نام زرتشت پیامبر ایرانی که از ریشه زرتشتره به چم:
دارنده شتر زرد رنگ ، تهماسب : دارنده اسب نیرومند
داریوش یا داریه وهوش : دارنده بهترین هوش
مهرداد: نگهبان پیمان و داد ( عدل و قانون ) که از ایزد مهر وام
گرفته شده است و بسیاری از نام های دیگر که نشانگر ایرانی
بودن آن می باشد و هرگز هیچ نامی پیدا نشده است که
هم ریشه نامهای روسی و اروپایی ۳۰۰۰ سال پیش باشد.
ما نامهای سزار ، میخائیل،ایوان ،الکساندر ،پتروف و بسیاری
از نامهای دیگر روسی که پایانش ( وف ) دارد نداریم پس
چگونه ریشه آریایی ها روسیه است؟
۳- آیین و فرهنگ ما شرقی و ایرانیست و هرگز در اروپا و
روسیه ۳۰۰۰ سال پیش این چنین باورها و آیینی نبوده است.
۴- آیا تا کنون شده است بشنویم و ببینیم که در نه تنها جنوب
روسیه بلکه در همه جای روسیه چیزی و جایگاهی باستانی
یافت شده باشد که نشان دهد آریاییان ۳۰۰۰ سال پیش
در آنجا می زیستند؟
هرگز تا کنون چنین چیزی یافت نشد و نخواهد شد . از سویی
باید این را نیز بدانیم که روسیه آن هنگام بسیار سردتر از
امروز بوده است و هرگز نمیشد که آنجا دامداری و کشاورزی
کرد.
آری اینجا ایران زمین است. سرزمین مردمان نژاده آریایی.
زادگاه زرتشت،کوروش ،داریوش و بسیاری دیگر از نامداران
پیشینه بشری که دنیای امروز غرب مدیون بودن آنهاست.
حال هر چه که می خواهند بنویسند و بسازند و بگویند.
آنها سالیان بسیار است که می کوشند ما را از ریشه جدا
کنند تا بخشکیم و نابود شویم و برای همین است که می گویند
داشتم داشتم حساب نیست دارم دارم حساب است
در حالیکه هر چه دارند از گذشته ما و از شاهان و دانشمندان
ما دارند . می توانند این را از مارکو پولوی ونیزی بپرسند!!!
پاینده باد ایران همیشه آریایی پاینده باد ایرانی
خنیا ( موسیقی ) همواره در همه هازمان های بشری
( جوامع بشری ) شوند ( سبب ) سرمستی و شادمانی
بوده است. از یافته های کهن باستانی و نماهایی که روی
کوزه ها و خمره ها و دیگر سفالینه ها تا کنون به دست آمده
است زن ها و مردان بسیاری را می شود دید که دست در
دست هم در حال پایکوبی و خنیاگری هستند.
اثرگذاری خنیا بر روان چنان است که گاهی ما را بی نهایت
خرسند و شاد و از خود بی خود می سازد و گاهی ما را
آنچنان اندوهناک می سازد که در خود فرو می رویم.
- خنیاگری و رامش( موسیقی ) در ایران باستان
هخامنشیان:
خنیا ( موسیقی ) در شاهنشاهی هخامنشیان بر ۳ گونه بوده
است:
- آیینی ( دینی )
- رزمی ( جنگی )
- بزمی
در برپایی جشن ها و گهنبارهای ( دعا خوانی های ) دینی
هخامنشیان همواره از بهترین خنیاگران و رامشگران در هنگام
برگزاری آیین ها به کار می بردند.
به گاه نبرد و جنگ نیز شیپورها و طبل ها برای بالابردن
روحیه نبرد سربازان به کار گرفته می شد.
همیشه با فرا رسیدن نوروز و دیگر جشنهای ملی مردم و
درباریان در کنار یکدیگر به خنیاگری و شادمانی می پرداختند.
پس از پیروزی در جنگ ها نیز چنین بود.
در ایران باستان هنگام برآمدن و فرو رفتن خورشید گروهی به نواختن
طبــل و کــوس و کـرنا میپرداختند.
در اوستا بخش یسناها آمده که پزشکان بیماران خود را با موسیقی ایرانی
درمان میکردند.
در آن دوران سه نوع موسیقی آئینی (دینی)، بزمی و رزمی مرسوم
بودهاست.
همچنین در جشنهای طبیعت و روزهای تاریخی و ملی نواها و
موسیقی ایرانی ویژهای برگزار میشد.
در دوران هخامنشیان سرودها و ترانههایی به نام هوره در جنگها
و جشنها اجرا میکردند که امروزه در ایلام و کردستان ایران با همین
نام رایج است.
- اشكانيان ( پارت ها )
موسیقى در این دوره تبدیل به اصیلترین موضوع نقاشى شده بود.
تأثیرپذیرى از تمدن یونان و روم را نیز نباید در این دوره از نظر دور داشت.
سازهاى این دوره ادامه سازهاى دوره سلوکى و دوره هخامنشى است
و بیشتر شامل سازهاى رزمى مىباشند.
در این دوران به کسانى که خواننده، نوازنده، شاعر و گاه بازیگر بودند
”گوسان“ گفته مىشد.
بقایاى آنها در فرهنگ امروز ایران به صورت ”عاشیق“هاى آذربایجان و
یا ”مطربهاى“ لرستان و ”بخش“هاى خراسان موجود است.
طبق نوشته شرق شناس انگلیسی، مرىبویس، در عصر پارتیان
خنيا ( موسیقى ) یکى از عوامل مؤثر درآموزش و پرورش کودکان و نوجوانان
بوده است. موسیقى این دوران بر موسیقى ارمنستان تأثیر فراوانى
به جاى گذاشته است.
- ساسانیان ( شکوه موسیقی ایران باستان )
در این هنگام خنیاگری سنتی ایرانی به بالاترین شکوه
خود رسید و اثربخشی بسیاری در موسیقی کشورهای
همسایه خود مانند ترکیه،عراق،سوریه ،یونان و عربستان
داشت.
اردشیر ساسانی آنچنان به خنیاگری و رامش گری ارج می نهاد
که کسانی را که در این زمینه شهرت داشتند را در یک
اشکوب ( طبقه ) اجتماعی قرار می داد.
در دوران ساسانیان به ویژه بهرام گور و خسرو پرویز موسیقیدانهایی
زیر نظر وزیر دربار خرم باش کار میکردند. در جشنهای بزرگ، این نوازندگان
و خنیاگران نواها و آهنگهای گوناگون اجرا میکردند. در شاهنامه آمده
بهرام گور تعداد ده هزار لوری (خنیاگر) از هند برای شادی و پایکوبی مردم
به ایران آورد.
مانی پیام آور ایرانی آوازخانی و خنیاگری دینی را در آیین
خود بسیار رواج داد.
مزدک نیز خنیا را یکی از نیروهای مینوی ( معنوی ) شناخته
و رامشگران را در کنار موبدان و هیربدان و سپهبدان جای
می نهاد.
در هنگام ساسانیان رامشگران و خنیاگران در بارگاه شاهی
مقام بسیار بالایی داشتند.
از سرشناس ترین رامشگران و نوازندگان ساسانی می توان
: باربد ، نکیسا ، سرکش ،بامشاد و رامتین را نام برد.
آلات موسیقی ایرانیان در هنگام شاهنشاهی ساسانیان
بربط ( عود ) ،نای ،طنبور ،مزمار و چنگ بوده است.
مردم خراسان بزرگ هفت تار داشتند و آنرا ( زنگ )
می نامیدند. مردم تپورستان ( طبرستان ،مازندران ) و
دیلم ( گیلان ) نیز طنبور را بسیار می نواختند.
مشهور ترین رامشگران و ترانه سرایان ایران باستان
باربد و سرکش بودند که در دربار خسرو پرویز به سر می بردند.
باربد :
نخستین بار دستگاه های موسیقی ایرانی را ساخت.
همچون راست پنجگاه و ماهور و ...
باربد نامورترین موسیقی دان ، ترانه سرا، خواننده و
بربط نواز ( نوازنده عود ) ساسانی بوده است.
باربد را گروهی اهل مرو می دانند و گروهی دیگر بر این
باورند که اهل ری بود و با سخنانی آهنگین با بربط برای
خسرو پرویز آهنگهایی می ساخت که در آن رخدادهایی
را که مردم توان گفتن آنرا به شاه نداشتند با زبان ترانه
و آهنگ بیان می کرد.
باربد برای هر روزی از روزهای هفته نواهای هفتگانه ساخته
بود. برای سی روز ماه سی لحن باربدی را ساخت و برای
۳۶۰ روز از سال ۳۶۰ دستان را ساخت.
باربد برای نخستین بار دستگاه سرود خسروانی را در جهان
ساخت و آنرا به خسرو پرویز پیشکش کرد.
ساخت بسیاری از نغمه ها و ترانه های خنیا ( موسیقی )
از آن اوست و هنوز هم میراث او در نام های گوشه های
دستگاه های موسیقی ایرانی امروزی به جای مانده است.
بامشاد:
به این شوند او را بامشاد نامیدند که بامداد ( صبح ) چنان
می نواخت و می خواند که همه مردم را شاد می کرد.
او نیز هنگام شاهنشاهی پرویز می زیست.
در این دوره موسیقی در دبیرستانها آموخته می شد و
بیشتر مردم با موسیقی مقدماتی آشنایی داشتند.
رامتین:
نام دیگر او را ( رام،رامین و رامنین ) نیز می گفتند .
رامتین به چم ( معنی ) آرامش بخش می باشد. برخی او را همان
رامین عاشق ویس می دانند.
رامتین استاد نواختن چنگ بود و در عهد باربد و نکیسا و سرکش می زیست.
سرکش:
نام دیگرش سرکس بود. او نخستین رامشگر و نوازنده و خواننده دربار
خسرو پرویز بود.
برخی از پژوهشگران بر این باورند که او یونانی و نامش سرجیوس
بود که با گذشت زمان نامش سرکش و سرکس خوانده شد.
هنوز این روشن نیست که باور ایشان درست است یا نه.
نکیسا:
او نیز به هنگام باربد و دیگر رامشگران ساسانی می زیست.
او در نواختن چنگ و خوانندگی بسیار ماهر و چیره دست و موسیقی دان
بسیار بزرگی بود.
- موسیقی پس از ورود اسلام
پس از یورش تازیان بیابانگرد اعرابی به ایران زمین خنیاگری و رامشگری
و شادی و سرور ممنوع شد.
آنها اجازه نمی دادند که نامی ایرانی به زبان آید و پارسی سخن گفتن
نیز ممنوع گشته بود.
از نخستین کسانی که پس از یورش تازیان دوباره ترانه سرایی و خنیاگری
را آغاز کرد می توان رودکی را نام برد.
- رودكی :
جعفر پسر محمد كه او را رودكي ناميدند در روستايي به نام بنوج رودك
در ناحيه رودك در نزديكي نخشب و سمرقند تاجيكستان امروزي به
دنيا آمد.
برخي مي گويند كه او از كودكي نابينا بود و برخي مي گويند كه
او پس از گذشت چند سال نابينا شد. رودكي را نخستين ترانه سراي
بزرگ پارسي پس از يورش تازيان اعرابي مي نامند.
رودكي يكصد هزار بيت شعر سرود و در موسيقي و ترجمه و آواز
بسيار چيره دست بود.
ساز رودكي چنگ بود و چيرگي او در خنياگري و ترانه سرايي به
اندازه اي بود كه نيروي افسونگري و نوازندگي وي شاه آن هنگام ايران
ابو نصر ساماني را پس از شنيدن چكامه ( شعر ) " بوي جوي موليان"
بدون كفش و گريان از هرات به بخارا كشاند.
بزرگترين اثر رودكي " كليله و دمنه " است. در كنار آن نوشته ها ي بسيار
ديگري نيز دارد.
رودكي به سال ۳۲۹ مهي ( هجري ) در زادگاهش و در حاليكه نابينا
بود درگذشت.
زریاب:
زریاب بزرگ که فرنامش ( لقبش ) را بصری نیز می خواندند موسیقی دان
خواننده و بربط نواز ( نوازنده عود ) ایرانی بسیار چیره دستی بود.
زریاب سازنده مکتب موسیقی ایرانی آندلس ( ایرانی اسپانیایی ) و
رواج دهنده موسیقی عربی ابداعی پارسیان در قرطبه ( کوردوبای اسپانیا )
اشبکیه ،مصر و شمال آفریقا بود.
او نخستین کسی است که گیتار را از روی بربط ایرانی الگو گرفت و ساخت.
زریاب نواختن بربط ( عود ) و سپس گیتار را به اسپانیایی ها و اروپایی ها
آموخت.
زریاب در آندلس ( اسپانیا ) دبیرستانی برای آموزش خنیاگری و بربط
و گیتار ساخت.
ادامه دارد...
۵ دی ماه ۲۵۷۱ هخامنشی برابر با
روز خورایزد ماه دی ۳۷۴۹ زرتشتی
سالروز درگذشت نخستین پیامبر
راستی و یکتاپرستی ،پیام آور
اندیشه نیک ( هومته ) گفتار نیک
( هوخته ) کردار نیک ( هورشته )
اشو زرتشت
سپندینه و گرامی باد.
زرتشت نخستین پیامبر یکتاپرستی در پیشینه بشریت است.
او را زرتشت نامیدند به چم ( به معنی ) : دارنده شتر زردرنگ.
نام او به گویش درست آن هنگام زرتشتره می باشد.
نام پدرش پوروشسب و مادرش دوغدوه بود. او در شهر بلخ
که آن هنگام خاک خراسان بزرگ و اکنون در افغانستان است
زاده شد.
زرتشت پس از زاده شدن به جای گریه کردن ،خندید.
همه نوزادان هنگام زاده شدن می گریند ولی او خندید.
خوابگذاران و ستاره شناسان از خنده او شگفت زده شدند
و چم خنده او را آینده بسیار غمناک تعبیر کردند.
زرتشت در هازمانی ( جامعه ای ) می زیست که پر از
پندارهای نادرست ( خرافات ) و باورهای آیینی ساختگی
کرپن ها و کوی ها به سر می بردند.
کرپن ها و کوی ها گونه ای از کاهنان و روحانیان بودند که
بر هازمان و مردم چیره گی بسیار داشتند . آیین قربانی کردن
بسیار جانداران سودمند اهلی مانند گاو و گوسپند و ... که
تنها منبع درآمد مردم آن گاه بودند و گردآوری ثروت بسیار
از دریافت دهش های ( بخشش های )مردم برای پاسداری
از باورها و آیین پوچ و دروغی آنها را بسیار نیرومند ساخته بود.
زرتشت از این مردم دوری کرد و برای چند سال تنها زندگی
کرد.
او پس از سال ها اندیشیدن و جستجو کردن سرانجام با
آیینی نو و تازه به شهر خویش بازگشت.
او مردم را به یکتاپرستی و پرستش خدای یگانه ( اهورامزدا ):
سرور دانای هستی بخش فرا خواند.
زرتشت مردم را به دوری جستن از قربانی کردن جانداران
سودمند برای باورهای نادرست و پرستش نکردن آیین
کرپن ها و کوی ها فرا خواند.
او برای نخستین بار روستا و سپس شهر را در پیشینه بشری
( تاریخ بشری ) پدید آورد. پیش از این مردمان به کوچ کردن
و دامداری در جاهای گوناگون زمین می پرداختند.
زرتشت با این کار خواست تا هازمان یکپارچه و با فرهنگ
( متمدن ) و شهر های پیشرفته را پایریزی کند و در این راه
پیروز هم شد.
او همواره با دشمنان بسیاری روبرو بود که زرتشت را سدی
در برابر خواستهای خود و ثروتمند شدن خود می دیدند.
اشو زرتشت در راه شناخت دین خود به مردم سختی های
بسیار کشید و سرانجام در مهراب نیایشگاه بلخ و هنگام
راز و نیاز با پروردگار به همراه چند تن از یارانش به دست
توربرادروش و سربازان سپاه توران کشته شد.
او نخستین شهید مهراب است . مهراب از دو واژه
مهر + آب مربوط به نیایشگاه های ایرانیان بود که سپس
وارد دین اسلام شد.
ستون دین زرتشت بر سه پایه :
اندیشه نیک ( هومته ) گفتار نیک ( هوخته ) و
کردار نیک ( هورشته ) بنا نهاده شده است.
همه کتابهای آسمانی ادیان گوناگون را اگر بررسی کنیم
در می یابیم که پیام همه این کتابها در این سه اصل
خلاصه می شود.
اکنون ۳۷۴۹ سال زرتشتی می گذرد و همچنان نام او و پیام
راستین او زنده است. پیروان او را زرتشتی می نامند
و امروزه در همه جای دنیا زندگی می کنند.
در ایران مرکز مذهبی زرتشتیان یزد می باشد.
زرتشتیان در شهرهای یزد،کرمان،کاشان،اصفهان،شیراز
اهواز و تهران و کرج زندگی می کنند.
آنها پس از یورش اعراب به ایران در ۲۰۰ سال نخست
بسیار ایستادگی کردند و اکنون ما بسیاری از داشته های
خود را از آنان وام داریم.
زرتشتیان وارثان راستین زرتشت و صاحبان ایران زمین هستند.
آرامگاه زرتشت در شهر مزارشریف امروزی افغانستان و در
جایی ناپیدا می باشد.
" بهترین گفته ها را به گوش بشنوید و با اندیشه روشن
بنگرید و هر یک از شما برای خویشتن بهترین راه را برگزینید "
زرتشت.
" اینک سخن می دارم برای شما ای خواستاران و برای
شما ای دانایان، از دو نهاده بزرگ. و می ستایم اهورا و
اندیشه نیک را و دانش نیک و آیین راستی را تا فروغ و
روشنایی را دریابید و به رسایی و شادمانی برسید "
زرتشت. اوستا.یسنا.سروده ۳۰ بند ۱
نام کتاب آسمانی زرتشتیان اوستا است.
۳۷۴۹ مين شب يلداي زرتشتي
بر همه ايرانيان راستين فرخنده و همايون باد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و باز هم آمد. اين خجسته شب سپند نیاکانی.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به کوری چشم آنهایی که سالها کوشیدند تا شب یلدای ایرانی
نیست و نابود شود چه اعراب بيابانگرد ملخ خور تازي و چه
مغولان خونخوار و چه همه آنهايي كه از ۱۴۰۰ سال پيش
تا كنون كوشيدند تا همه جشن هاي نياكاني ما را نابود
سازند و از گاهشمار پيشينه ايران زمين پاك كنند...
كجايند اينان ببينند كه شب پيروزي سپنتا مينو ( منش نيك )
بر انگره مينو ( منش بد ) و شب چيره گي روشنايي بر تاريكي
اهريمني پس از چند هزار سال باز هم با شادي و سرور
فرا آمده است.
ايرانيان و به ويژه نياكان زرتشتي ما در اين شب در كنار خانواده
تا سپيده دم به شادي و سرور و پايكوبي مي پرداختند تا شب
تاريك و اهريمني را به سپيده دم روشنايي همراهي كنند.
هر چند كه بلندي اين شب تنها يك دقيقه بيشتر از شب هاي
گذشته است نياكان ما اين را بسيار سپند شمرده و
در مي يابيدند.
اميدواريم كه همه ايرانيان ميهن پرست امشب را در كنار
خانواده به شادي و دست افشاني بپردازند و تا پاسي از
شب بخورند و بياشامند و بخندند و خوش باشند.
بسيار نيكوست كه در اين شب به ياد همه آنهايي كه در
راه سربلندي نام ايران و ايراني از جان خويش گذشتند
باشيم و همه درگذشتگاني كه مرگ فرصت نامي شدن
آنان را در اين خاك پرگهر به آنان نداد.
به ويژه دوست و هم تيمي جوان من :
انوشه روان : مهندس مصطفي باقرزاده كاسماني
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
يادشان گرامي باد و روانشان به مينو كامياب باد
ايدون و همي باد.
چند گاهیست که شماری از ایرانیان انیرانی ( غیر ایرانی ) که
هر کدام در سازمانهای گوناگون دولتی با نام ها و پست های
دهن پرکن و کبکبه و دبدبه های آنچنانی و با به کارگیری
بودجه های هنگفت می کوشند تا تیشه به ریشه پیشینه
( تاریخ ) و فرهنگ بسیار کهن نیاکانی ما بزنند و چه
ساده لوحانه می اندیشند که می توانند با چنین کردارهایی
شناسنامه و ریشه ما را دگرگون سازند .
شاید اینان بدشان نیاید که شب بخوابند و بامداد برخیزند و
ببینند که همه برجای مانده های ( آثــار ) باستانی و نیاکانی
ما نابود و نیست شده است و از فردوسی و شاهنامه هیچ
نمانده است و مردمان نیز به جای زبان نیاکانی پارسی به
زبان تازی و مغولی سخن بگویند.
آری اینان که خود همچون تازیان می اندیشند بدشان
نمی آید که بزرگانی همچون زرتشت ،کوروش ،داریوش ،
خشایار ، اردشیر ،آریوبرزن ، سورنا ، مهرداد ، پاپک ( بابک ) ،
انوشیروان ، مانی و مزدک ، بزرگمهر ، به آفرید ، مازیــار
بابک خرمدین و فردوسی و سهروردی و هزاران آزاد اندیش
میهن پرست دیگر هرگز نبودند و به جایشان الگوی جوانان
ما همین ساسی مانکن ها و جومونگ ها و مختارها و
هزاران انیرانی دیگر باشند !!!؟؟؟؟؟؟؟؟
سازمان میراث فرهنگی به جای اینکه پاسدار
برجای مانده های باستانی باشد خود افتتاح کننده
پروژه هاییست که برای نابودکردن پاسارگاد و پارسه
( تخت جمشید ) و دخمه های زرتشتیان یزد و بسیاری
از برجای مانده هاییست که زیر آب بند ها ( سد ها )
فرو رفته اند و نیست شده اند.
چندی پیش سازمان آب و فاضلاب یزد به پیرامون دخمه های
زرتشتیان یزد دست درازی کرد و در زمین هایی که برای
زرتشتیان بود ساخت و ساز کرد.
در حالیکه این زمین به نام زرتشتیان سند خورده است !!!
از دیدگاه شما این کار نامش چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا کنون از این گونه کار ها و دست درازی ها به ریشه های
نیاکانی ما از سوی آقایان بسیار شده است و در آینده نیز
بی گمان بیش از این خواهیم دید.
اینان فراموش کرده اند که اینجا ایران است و زرتشتیان وارثان
راستین و نخستین این سرزمین اند.
![]()
بزرگان و دانشمندان بسیاری تا کنون کوروش بزرگ
را ستایش کردند و سخن ها از او گفتند. در این بخش
به برخی از این گفته ها می پردازیم.
هرودوت ،رخدادنگار و پیشینه شناس ( تاریخ دان ) یونانی:
در هنگام شاهنشاهی کوروش ،ایرانیان از آزادی بسیاری
برخوردار بودند و سربازان او پیوسته آماده جانفشانی در راه او
بودند .
گزنفون،پزشک و رخدادنگار یونانی:
ما در این باره اندیشیدیم که چرا کوروش به این اندازه برای
فرمانروایی دادگرانه ساخته شده بود و سه پاسخ برای آن
یافتیم.
۱ - نژاد ایرانی بودن او
۲ - گوهر درونی او
۳ - هوش ذاتی او که از کودکی با او بود.
آرتور کریستن سن، ایرانشناس و استاد زبان
اوستایی و پهلوی:
در داد ( قانون ) کوروش گرامیداشت حقوق مردم و
فرستادگان کشورهای دیگر بسیار با ارزش بوده است
که همین ویژگی هاامروزه ( روابط بین الملل )
نامیده می شود.
ویل دورانت:
کوروش سرداری بود که بیش از هر شاه دیگری
دوست داشته می شد و پایه های شاهنشاهیش را
بر بخشش و جوانمردی بنیان گذارده بود.
افلاتون:
در هنگام شاهنشاهی کوروش مردم پیوندهای پایداری
با شاهان و بزرگان کشوری داشتند و با همه توان و
نیروی خودبرای پاسداری از کشور و شاهنشاهی
خود می جنگیدند.
آری این تنها گوشه هایی از سخنان بزرگان جهان درباره
این شاه دادگر و جوانمرد می باشد . در حالیکه کوروش در
سرزمین مادری خود و سرزمینی که خود آنرا بنیان نهاد هنوز
ناشناخته و تنهاست.
در حالیکه هنوز دولتمردان ما اجازه نمی دهند تنها یک کوچه یا
خیابان و یا میدانی به نام کوروش شود؟؟؟؟؟؟
شبهایتان به شادی و روزهایتان در پناه آزادی باد
۷ آبان خجسته روز جهانی بزرگداشت
کـــوروش بـــزرگ
فــرخنـــده بــاد
کورووش ( ذوالقرنین ) پدر ایران زمین،پیام آور داد ( عدالت )
و شادمانی ، نخستین و تنها ترین پادشاهی که در همه
نسک ها ( کتابهای ) ادیان بزرگ ستایش شده است.
پادشاهی که در نسک دینی اعراب ( قرآن ) و در سوره کهف
از آیه ۸۰ تا ۱۰۲ ( به اندازه ۲۲ آیه ) بسیار ستوده
شده است.
او را ذوالقرنین نامیدند . کسی که توانست از سویی تا
دوردست ترین بخش خاور زمین ( مشرق زمین ) و از
سویی دیگر تا باختر زمین ( غرب ) دست یابد و بسیار
شگرف است که در این گستره شاهنشاهی ( امپراتوری )
بزرگ که بزرگترین امپراتوری جهان بوده است همه مردم و
کشورهایی که زیر درفش ( پرچم )شاهنشاهی ایران
می زیستند همواره در شادمانی و دوستی به سر
می بردند .
کوروش پدر ( حقوق بشر ) جهان ،پادشاهی که هنگامی
سخن از داد ( عدالت ) ، برادری و برابری گفت که همه
شاهان جهان می کشتند و می سوزاندند و به بردگی
می بردند.
کوروش : پدرش کمبوجیه شاه پارس و مادرش ماندانا
دختر شاه ماد آستیاگ بود.
کوروش نخستین کسی بود که سرزمین ایران را یکپارچه
ساخت و همدلی و برابری را برای همه تیره ها و نژاد های
بومی ایران به ارمغان آورد.
کوروش تنها شاهی بود که هرگز هیچ شهری را نسوزاند
و هیچ بی گناهی را نکشت و همواره یار و نگاهبان
ستمدیدگان و دردمندان بود. او پس از اینکه بابل میانرودان
( دولت بابل عراق ) را که در هنگام خود بسیار نیرومند
و ستمگر بود را شکست داد
و وارد شهر شد یهودیان را پس از ۱۰۰ سال که در بند
پادشاه ستمگر بابل بین النهرین نبوکد نصر بودند آزاد
ساخت و آنها را به پایتختشان اورشلیم فرستاد و پرستشگاه
بسیار کهن اورشلیم را از نو ساخت و پس از آن فرمان داد
تا منشور حقوق بشر را بنویسند و پیامش را به همه
کشورها بفرستند .
اسرائیلی ها هنوز پس از گذشت ۲۵۷۱ سال کوروش را
آزادی بخش ( منجی ) خود می دانند و بسیار او را
می ستایند.
کوروش به چم ( به معنی ) خورشید است و به راستی
که همواره نام و یاد او در دل همه میهن پرستان و
آزادی خواهان مانند خورشید می درخشد.
آرامگاه او در پاسارگاد استان پارس است و شوربختانه
از سوی سازمان میراث فرهنگی چندان نگاهبانی و
همایتی از آرامگاه او نمی شود و باز هم شوربختانه تنها در
گاهشمار ( تقویم ) کشور ما از کوروش بزرگ هیچ نامی
نیست.
امروزه منشور حقوق بشر او در موزه لندن نگهداری می شود.
جای بسی خوشبختیست که منشورش در موزه های
کشور ما نیست وگرنه خدا می داند که چه بلایی بر سر
آن می آوردند.
پاینده باد نام کــوروش
پاینده و جاودان باد ایــران اهــورایی
در این بخش با گوشه هایی از گفته های زرتشت پیامبر
ایرانی در اوستا آشنا می شویم.
اوستا- یسنا- هات ۱۶:
می ستاییم همه آب های پاک و روان را، می ستاییم همه
گیاهان سودمند را ، همه نیک مردان و نیک زنان را ،
می ستاییم همه ایزدان مینوی و جهانی را که سود بخشند.
می ستاییم این میهن را ای سپندآرمذ.
ستایشگریم اهورامزدا ( سرور دانای یکتا ) را که در این
سرزمین مردان خوب و همه چیز نیک را آفرید تا همگان به
آسودگی و دیرزیوی به سر برند در این میهن.
چه در تابستان و چه در زمستان.
جـشن مهـــرگان ، جشن پیـروزی کـــاوه
بـر ضحــاک مــاردوش
فــرخـنــده بــــاد
۱۶ مهرماه برابر با مهر روز زرتشتی ،خجسته جشن
بزرگ ایرانیان راستین ، روز بزرگداشت فرشته مهــر
( فرشته دوستی و پیمان و جنگ و نگاهبان خانه ) و
پاسداشت پیروزی مردم به رهبری کاوه آهنگر بر
ضحاک خونخوار می باشد.
در این روز پادشاهان ایرانی با مردم جشنی بسیار
بزرگ برگزار می کردند و هدایای بسیاری به مردم
می دادند.
یکی از آداب های این جشن این بود که شاهان از
صندوق های خود لباسهای تابستانی و یا زمستانی
بسیاری را به مردم می بخشیدند و مردم این روز را با
راحتی هر چه بیشتر در کنار شاهنشاه جشن
می گرفتند.
پدران و نیاکان زرتشتی ما در گاهشمار ۳۰روزه خود
هر روز را به نامی می نامیدند و ۱۶ مهر را که
( مهر روز ) نام داشت و با ماه مهر پیوند می خورد
جشن می گرفتند.
مهر فرشته پیمان و دوستی و نگهبان خانواده و جنگ بود.
هنوز هم برادران زرتشتی ما که از ایرانیان راستین این
خاکند این جشن بزرگ را با همان شادابی دیرینه اش
بر پا می کنند.
![]()
گــزینش نام ایــران در سال ۱۳۱۳ خورشیدی
تا پیش از آغاز سده ( قرن ) بیستم همه جهانیان میهن
ما را با نام ( پرشین ، پرشیا یا همان پارس باستانی )
می شناختند.
تا اینکه به هنگام پادشاهی پهلوی نخست ( رضا شاه ) چند
تن از اندیشمندان و میهن پرستان از جمله محمدعلی فروغی
حسن تقی زاده و سعید نفیسی با حمایت رضا شاه دست به
کار شدند تا نام باستانی ایران ( سرزمین آریایی ها ) را که در
هنگام شاهنشاهی هخامنشیان ( آریانا و آریان ) و هنگام
ساسانیان ( اران و ایران ) نام داشت برگزینند.
ناگفته نماند که اروپایی ها از سالیان بسیار کهن ( هنگام
یونانیان و رومیان ) میهن ما را به نام ( پرسیس یا پارس ) که
تنها نام یکی از ساتراپ های ( استان های ) ایران بود
می نامیدند و این درست نبود که سرزمین به این بزرگی را
به نام تنها یک استانش بنامند.
اروپایی ها نام ایران را تنها برای واژه جغرافیایی سرزمین های
ایران ، افغانستان و بلوچستان به کار می بردند .
هنگامی که رضا شاه به همه کشورها پیام رسمی فرستاد
تا ایران را با نام راستین باستانیش ( ایران ) بخوانند بسیاری
از کشورهای اروپایی او را سرزنش کردند که این کار را به
انجام نرساند و نام ایران را گزینش نکند و باور داشتند که او
نژادپرست است و به همین شوند ( علت ) است که نام
ایران : سرزمین آریایی ها را بر می گزیند.
رضاشاه نیز با درایت ویژه خود کار درست را بر گزید و ایران
را که تا آن هنگام پرشیا ، پرسی ، پرزین و پرسیا نامیده میشد
برای همیشه ایران نامید و در همه جا به ثبت رساند.
کهن ترین نام میهن ما پس از اینکه کوروش بزرگ آن را
یکپارچه ( متحد ) و یک کشور ساخت ( آیریا و سپس آیران )
بوده است و به درستی رضا شاه پس از ۲۵۰۰ سال این نام
را از نو زنده ساخت و این کار او خشم بسیاری از بیگانگان
مانند انگلیس و روسیه و فرانسه را برانگیخته بود.
آیــا می دانـستــید کــه:
پــارت ها ( اشکانـیـان ) نخستین پلیس راه جهان
باستان را داشتنـد.
در روزگار پارتیان ( اشکانیان ) که به گاه ۲۳۰۰ سال
پیش می باشد اشکانیان که از نژاد پارت ها بودند و
شاهنشاهیایران را دارا بودند نخستین مردمانی در
جهان بودند که پلیس راه را بنیاد نهادند.
در هنگام شاهنشاهی آنان راه ها و اسباب رفت و آمد
با چیدمانی بسیار خوب ( نظم و ترتیب ) اداره می شد
و با کارمزد ( عوارضی ) که از کالاهای گوناگون
می گرفتند به خوبی این راه ها را اداره می کردند و
همواره سواره نظام های آنان در راه ها گشت می زدند
تا راهزنان به کاروان ها و بازرگانان دستبرد نزنند.
آنان برای آسایش بیشتر مردم در راه های بین شهری
کاروانسراهای بسیاری ساختند و سواره نظام های
پلیس راه به خوبی از این راه ها پاسداری می کردند.
در روزگار باستان آسایش و ( امنیت ) راه ها بسیار
با ارزش بود چون تنها روش بازرگانی و داد و ستد
کالاها به کارگیری از این راه ها بود .
دریای مـــــازنــــــدران را خــــــزر نخــوانیـــم.
دریای زیبای مازندران را از بیش از ۷۰۰۰ سال تا ۱۵۰
سال پیش به نام های :
دریای ورکـانه ( گرگان ) ، تپــورستـــان ، آبـسکـون ،
مــازنــدران و کـاسپیـن می نامیدند.
شوربختانه از ۱۵۰ سال پیش تا کنون نام آن را خزر نامیدند
و تا کنون نیز هیچ کس از خود نپرسید که این واژه
خـــــــــــــزر یعنی چـــه؟؟؟
خـــزر : نام مردمانی از تیره آلـتــایی و بازماندگان هـــون ها
که از چین به سوی اروپا پیشرفت کردند و مردمانی
بسیار ددمنش ( وحشی ) و بیابانگرد بودند که به گاه
( در زمان ) شاهنشاهی خسرو انوشیروان ساسانی
نزدیک به ۵۰۰ تا ۶۰۰ سال با ایران در مرزهای شمال
ایران و شمال قفقاز ( جنوب روسیه ) هم مرز بودند و
هر از گاهی به مرزهای ایران می تاختند و مردمان شمال
ایران را آزار می دادند .
خسرو انوشیروان دادگر برای اینکه از یورش آنها به ایران
جلوگیری کند میان تنگه قفقاز و مرز ایران دژ دربند را ساخت
تا در برابر آنها ایستادگی کند و در این کار پیروز بود و
سرانجام پسرش قباد توانست پس از پدرش خزر ها را
در هم شکسته و نابود سازد.
هم اکنون نیز این شهر دربند یا قلعه شهر در شمال
کوه های قفقاز پابرجاست و خانه هایی با دیرینگی
( قدمت ) ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ سال در این دژ باستانی به صورت
دست نخورده مانده است.
مردم این شهر نیز همچنان به زبان پهلوی ساسانی
سخن می گویند.
امروزه تنها کشورهای جمهوری آذربایجان و ایران در
جهان این دریا را خزر می نامند و این در حالیست که
دیگر کشورها همچنان آن را کاسپین که نامی ایرانیست
می نامند و کاسپین نام باستانی قزوین می باشد که
پس از یورش مغولان به آنجا کاسپین یا کسپین به قزوین
نام یافت.
در سکه ۵ تومانی که در گذشته ضرب می شد نام دریا
را دریای مازندران نوشته بودند و شوربختانه دوباره امروزه
می بینیم که نام آن را خزر می نامند.
ما تنها کشوری هستیم که تلاش می کنیم هر آنچه را
که از هزاران سال پیش از پدران و نیاکان ما به ما رسیده
است را یا نابود می کنیم و یا هویت آن را دگرگون می کنیم.
آری برای نخستین بار ۱۵۰ سال پیش بود که در
شاهنشاهی قاجار که خود از تیره مغولان و ترکان
استرآباد ( گرگان امروزی ) بودند نام دریای مازندران را
به نام واژه بیگانه و انیرانی ( غیر ایرانی ) خـــزر خواندند.
اندکی بیاندیشیم که :
آیا می شود ۷۰۰۰ ســــال را با ۱۵۰ سال جابجـا کــرد؟؟؟ !!!
اینجا ایران است ، سرزمین مردمان نـــژاده و آریــایـــی
و ایــن دریـــا نــامـــش :
دریای مــــازندران است.
اینجــــا ایــــــــران است و مـــا ایـــــرانــی
بیــــاییـــــد بـــرای فـــرزنـــدانـــــمان
نامــی نیـــــــک و ایــــــرانــی برگــزینیـــــــم.
ساینـا : سیمرغ
سپـنتـا : با ارزش ، مقدس
راتـا : فرشته بخشش و مهربانی
رائـیـکا : پـسندیده و دوست داشتنی( نام پسر)
آرشیــدا : بانوی آراسته و درخشان آریایی
آتـریــسا : آذرگون ، مانند آتش
آتــریــن : آذرین ، مانند آتش ، زیبا و پرانرژی
آرنــیکـا : آریایی نیک خو
آریــاز : راهنما و رهبر ، نامی اوستایی
آریــانــا : از نسل آریا
اردشیـــر : شیر خشمگین ، نام پسر خشایارشاه ، نام بنیانگذار
شاهنشاهی ساسانیان ( اردشیر پاپکان )
اردوان : نام شاهان پارتی
انــوشیـــروان : روان جاودان ( روح جاودان) نام انوشیروان دادگر
شاهنشاه بزرگ دادگر ساسانی
بامـشـــاد : از نوازندگان و موسیقی دانان بزرگ ساسانی
بامــداد : پدربزرگ مزدک
بـیتــا : بی همتا ، زیبا و بی مانند
پـارمیــس : نوه کوروش بزرگ
پــویــان : جستجو کننده راستی و درستی
پـردیــس : باغ و بهشت ، نام باغ کوروش بزرگ که خود در آن
باغبانی می کرد. انگلیسی ها نام پارادایز را از این نام گرفتند.
پـرشـاد : خواهر داریوش سوم هخامنشی
پــدرام : شادباش ، نبیره سام شاهنامه
پــرشــان : رزمجو ، نامی اوستایی
نـاژیــن : درخت سرو
آنــاهـیـتــا : پاک و بی آلایش ( آناهیت ، آناهید ، ناهید از دو واژه
آن + آهیتا ) . در زبان پهلوی : آناهیت و در پارسی : ناهید
سپس اروپایی ها این نام را برای بانوان خود : آنیتــا به کار
بردند. اردویسور آناهیتا در اوستا و آیین نیاکانی فرشته نگهبان
آب و فزاینده ( پر برکت ) است.
فـــریـبـــرز : دارای فـــر بالا و بلند ( فریبرز پسر کیکاوس که در
همه جنگهای ایــران و تــوران برای خونخواهی ( انتقام ) سیاوش
باشنده بود و سپهبد سپاه ایران بود ).
مـهــــرداد : نگهبـــان پـیمـــان و قــــانـــون ( از ریشه اوستایی
میتـــردات و از دو واژه میتــــر ( مــهر ) + دات ( داد ) که
برای دختران میتـــرا و پسران مهـــرداد به کار می رود.
( مهرداد کسی که به دستور کـــوروش بزرگ پس از آزادی
یهودیان از بابل عراق آنها را تا اورشلیـــم همراهی نمود و
اورشلیم را برای ساختن دوباره مهندسی کرد ).
پــانــــیسا : همانند آب زیبا و شاداب ( نیسا دختر مهـــرداد دوم
اشــــکانی ویــــرانگر پادشــــاهی سلوکیـــــان )
چـیـــستا : دانش ( پور چیستا : سرشار از دانش ) دخــتـــر
زرتــــشت پیـــــامبـر
کـــوروش : خورشید ( کـــــوروش بزرگ ، مادرش مانـــدانا دختر
آستیاگ آخرین شاه مـــاد و پدرش کمبـــوجـیه شـاه پـــارس )
داریــوش : دارنده بهترین هوش ، بسیار باهوش ( داریه وهوش ،
سومین پادشاه هخامنشی و پسر عموی کوروش از نوادگان
چیش پش )
خجسته جشن نیاکانی " اردیبهشتگان "
در پاسخ به دوست گرامی به نام وحــید
دروغ بزرگی به نام : کــوچ آریایـــی ها
موسیقی در ایــران باستــان
سالروز درگذشت زرتشت
شب پيروزي سپنتا مينو بر انگره مينو
اینجا ایــــــران است ، سـرای زرتــــشت
کوروش از دیدگاه بزرگان


